جوانی در جستوجوی مرهمی برای قلب شکستهاش، با ورود به یک عمارت اشرافی و ناپدید شدن مرموز صمیمیترین دوستش، در هزارتویی از عشقهای تازه و رازهای خانوادگی گرفتار میشود.
هومن ارجمند، دانشجوی جوان معماری که به تازگی از یک رابطه عاشقانه ناکام با دختری به نام عاطفه بیرون آمده، روزهایش را با پرسه زدن در شهر و افکار ضد و نقیض درباره عشق میگذراند. زندگی یکنواخت هومن با دیداری تصادفی در پارک با پیرمردی متشخص و اسرارآمیز به نام استاد راستگو، رنگ و بوی تازهای میگیرد. این آشنایی، پای هومن را به عمارتی باشکوه و دنیایی از ثروت و هنر باز میکند که در مرکز آن، پریسا، نوه زیبا و دستنیافتنی استاد قرار دارد؛ دختری که هومن را دوباره به معجزه عشق امیدوار میکند. اما این تمام ماجرا نیست؛ ناپدید شدن ناگهانی و مرموز صمیمیترین دوست هومن، مازیار، که برای درمان بیماری قلبی راهی سفر شده بود، سایهای از دلهره بر زندگی او میاندازد. هومن برای یافتن ردپای دوستش، وارد مسیری پرپیچوتخم میشود که او را با زنی ناشناس به نام سارا و رازهایی مگو روبهرو میکند؛ رازهایی که میتواند تمام تصورات او را از وفاداری، دوستی و عشق دگرگون سازد.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
shirin10.PDF
«عصایش را مانند داربست زیر چانهاش زد و گفت:
_عاشقی همه جورش قشنگه، باید در دنیای عشق غرق شد، باید دل رو به محبوب سپرد.
به حالت نیمه جدی گفتم:
_ این که به معنی خودکشیه!
لبخند دیگری زد.
_ جانم غرق شدن هم کمه...»
**********************************
«پریسا از آن دسته دخترهایی بود که هر چقدر هم زود باهاش آشنا میشدی باز دیر بود... باید بگم به اندازهی تمام خلقت خدا ارزش داشت. قسم میخورم میخواستم حرفی بزنم و عرض اندامی کنم اما زبانم به سقم چسبیده بود و دستم کمی میلرزید.»
دیدگاه خود را بنویسید