تقابل دختری فراری با هویت جعلی در پاریس و بوکسوری بیرحم و مرموز که با نگاهی سرد و مشتهایی آهنین، سایهی گذشتهی هولناک دختر را دوباره بر زندگیاش میاندازد.
آرشین، دختری جوان که برای فرار از گذشتهای تاریک و پدری خطرناک، با هویت جعلی «سوزان» به پاریس پناه برده است، تنها به دنبال یک زندگی آرام و بیهیاهو است. اما همخانهی پرشروشور او، دیانا، ناخواسته پای او را به دنیای ممنوعه و زیرزمینی باز میکند؛ جایی که حکمران مطلق آن، بوکسوری مرموز، ثروتمند و ایرانیتبار ملقب به «ربات» است. ربات با بدنی پوشیده از زخم و نگاهی سرد، ترسی عمیق در دل آرشین ایجاد میکند، اما سرنوشت آنها در شب تولد آرشین به شکلی عجیب گره میخورد. زمانی که آرشین در میان هیاهوی تماشاچیان، برای نجات جان حریف ربات جسورانه به وسط رینگ بوکس میپرد، با واکنشی غیرمنتظره روبهرو میشود. این رویارویی، پرده از رازی هولناک برمیدارد؛ ربات نهتنها همزبان اوست، بلکه خوی وحشیاش تهدیدی جدی برای امنیت شکنندهی آرشین محسوب میشود و حالا دختری که سعی در مخفی شدن داشت، در کانون توجه خطرناکترین پسر پاریس قرار گرفته است.
برای مطالعه بخشی از رمان ،فایل زیر را دانلود کنید.
paris.PDF
۱.
داشت میرفت به سمت پسره که با بغض به فارسی گفتم:
تو هم مثل اونی... همهتون مثل اونید، بیرحم و سنگدل!
یهو برگشت سمتم و بازوم رو گرفت. خدای من! همهی بچههای دانشگاه داشتن نگاهمون میکردن و این برای منی که همیشه سعی به مخفی بودن و دوری از توجه آدمها داشتم، یقیناً فاجعه بود. با صدای محکم و سردی در حالی که به چشمای گرد شدهم خیره بود، گفت:
همهی اینایی که گفتی یک هزارم چیزی که من هستم، نیست سوزان!
۲.
فضای خونه با وجود معماری جذاب و مجسمههای گرونقیمتش، حس ترس عجیبی رو به مخاطب انتقال میداد. از اومدنم برای بار هزارم پشیمون شدم، باید برمیگشتم. پشتم رو کردم تا به سمت در برم که با دیدن پسر روبهروم جیغ بلندی کشیدم و دستم رو روی قلبم گذاشتم. سینهم از شدت ترس بالا پایین میرفت. اونقدر ترسیده بودم که بدون هیچ سؤالی بهش تنهای زدم و خواستم به سمت در برم که بازوم رو گرفت. دوباره جیغی کشیدم که اینبار اخماش تو هم رفت. وحشتم بیشتر شد. حالا تنها یه چیز تو مغزم مدام تکرار میشد: «این پسر چهقدر ترسناک بود!»
دیدگاه خود را بنویسید