سبد خرید
{{item.title}} {{item.subtitle}}
{{item.total|number}} تومان
حذف
سبد خرید شما خالی است.

رویا

از {{model.count}}
700,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

دختری برای فرار از فقر تن به ازدواج پنهانی با عشقِ دوران کودکی‌اش می‌دهد، غافل از اینکه با رفتن مرد، او می‌ماند و قدرتی خطرناک که می‌تواند زندگی همه را زیر و رو کند.

محصولات مرتبط

رویا، دختری که سال‌های جوانی‌اش را با حسرتِ زندگی همسایه‌های اعیان و عشقی پنهان به «هدایت» گذرانده، حالا در یک قدمی آرزوهای دیرینه‌اش ایستاده است. اما این وصال، رنگ‌وبوی قصه‌های پریان را ندارد. هدایت، پسر همسایه که اکنون رئیس او و مردی متأهل است، پیشنهادی وسوسه‌انگیز اما پرخطر به رویا می‌دهد: ازدواجی پنهانی و موقت برای جبران خلأهای زندگی مشترکش با همسرش «لی‌لی». رویا با چشم‌بستن بر واقعیت‌ها و برای فرار از فقر و تحقیرهای گذشته، قدم در مسیری می‌گذارد که انتهایش ناپیداست. اما درست زمانی که فکر می‌کند به ساحل آرامش رسیده، بازیِ سرنوشت ورق می‌خورد. هدایت راهی سفری طولانی با همسرش می‌شود و رویا را با یک وکالت‌نامه تام‌الاختیار، قدرتی بادآورده و دنیایی از تنهایی و نگاه‌های سنگین اطرافیان در شرکت تنها می‌گذارد. حال رویا باید تصمیم بگیرد؛ آیا او تنها یک «جایگزین» برای روزهای مبادا بوده، یا می‌تواند از این فرصت برای ساختن امپراتوری خودش استفاده کند؟ داستانی از عشق، خیانت و رویایی که شاید بوی انتقام بدهد.

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر دانلود کنید.

roya50.PDF

تکه اول (از فصل اول):

«رویا بهار می‌آورد و خیال، سردی زمستان. رؤیاها را باید میان گرمای آغوش به هم متصل کرد. رؤیا آدمی را درون حفره‌ای می‌اندازد که صدایش می‌زنند: عشق.

امروز برای اولین بار دهانم به لبخند باز می‌شود و مطیع می‌گویم: "چشم."

و خدا می‌داند که فقط همین چشم را برای هدایت دارم. اصلاً هدایت سوپاپ اطمینان من است؛ او سوت بکشد و من آرام شوم. او چون سوزنبانی ریل عوض کند و من چونان قطاری از مسیری که او می‌خواهد عبور کنم؛ او بگوید و من خط به خط مشقِ عشق کنم؛ فقط او بگوید!»



تکه دوم (از فصل اول - حسرت‌های کودکی):

«همیشه‌ی خدا شب‌ها موقع خواب، گوشه‌ی ذهنم خودم را مجسم می‌کردم که یک حلب روغن هفده کیلویی گوشه‌ی خانه گذاشته‌ام و همسایه‌ها یکی‌یکی می‌آیند و من کاسه‌ای برایشان می‌ریزم. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که چه شب‌هایی با خودم زیر پتو لب می‌زدم: "چه قابلی داره؟ همسایه برای همین روز است. یه روزم ما نداریم و می‌آیم سر وقت شما." بعد هم قند در دلم آب می‌کردند... همه‌ی آن روزها که به آن ستون آجری تکیه می‌دادم و به استخری که پر از آب بود نگاه می‌کردم، حسرت مثل یک نهالِ تازه کاشت، روز به روز بیشتر رشد می‌کرد و به درختی تنومند تبدیل می‌شد. گاهی روزها حاضر بودم بمیرم، ولی برای یک روز خانم آن خانه باشم.»

نویسنده
فاطمه یزدانی
شابک
9786009807284
نوع جلد
نرم
نوبت چاپ
اول
تیراژ
250 جلد
میزان فروش تا کنون
250 جلد
سال انتشار
1402
تعداد صفحات
508 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...